اگه بخوایم اینترنت رو به یک کشور تشبیه کنیم ، سایت ها میشن شهر های بزرگ و وبلاگ ها شهر های کوچیکتر و میکروبلاگ هایی مث ملت توییتری هم چاره ای ندارن جز اینکه نقش دهکده ها و روستاها رو بازی کنن . دقیقا مث یه کشور ، تو توی یه وبلاگ خیلی راحتتری ! مث وقتی که تو یه شهر کوچیکی ! شاید امکاناتت خیلی زیاد نباشه اما برای استفاده از همون امکانات در دسترست لازم نیس مسیر های طولانی بری و آموزش فراوون ببینی ( اینو میگم چون هم تجربه زندگی تو شهرهای کوچیکو دارم هم بزرگ ، هم تجربه داشتن سایت رو داشتم و هم وبلاگ ) . از طرف دیگه وقتی یه سایت داری مث وقتی تو یه شهر بزرگتری ، نمیتونی واسه فرار از قانون ها خشکیای اون ، ازش بگذری چون واسه بدست اوردنش هزینه کردی .
بحث من سر وبلاگاس . تویی که صاحاب وبلاگی شهرداری و خوانندگان پروپاقرص پیگیر ، شهروندای اون شهر کوچیک و یه سری آدم که یه کامنت میدن ( وگاهی هم نمیدن ) ومیرن همون مسافرایی ان که اومدن یه جاذبه توریستی شهرتو ببینن و برن . موندنی نیستن . این جاذبه میتونه یه عکس باشه، یه پست ، یه لینک ، یه نرم افزار یا یه ترفند جاوا یا هرچیز دیگه ای ! بستگی به خودت داره ! نداره ؟!
معماری شهر و ساختار وبلاگت کاملا مربوط میشه به سلیقه و خواست شهردار و صاحاب وبلاگ !یعنی خودت ! خود خود تو ! تویی که تو این دنیای واقعی اتاقت باید با خواهر/برادرت مشترک باشه و حتی یه دستبند مال خودت نداری که خواهرت ازش استفاده نکنه ( خودمو نمیگم ! من خواهر ندارم ! ) تو این دنیای مجازی یه شهرداری و یه شهر داری ! یه موقعایی خیلی هیجان انگیزه . حتی بلاگر های پیشرفته و کهنه کار , گاهی با دیدن یه کامنت ، با زدن یه پست یا با یه درخواست تبادل لینک میرن تو جو ! میرن تو هیجان !
اما وقتایی که که هیجان انگیز نیست .... ایده کم اوردی . نمیخوای اینجوری بنویسی . خودت واسه خودت چارچوب درست کردی ! تو جایی که آزادی و بدون قید و بند ، چارچوب درست کردی و توش موندی ! چارچوبت همه جور میتونه باشه ! گاهی اینکه خوانندگانت هویت واقعیتو میدونن ( و نمیتونی یه سری حقایقو که از بس تو گلوت مونده چرک کرده و واسه رهایی ازش اومدی اینجا تو مجازی ، بیان کنی ) ، گاهی اینکه یه قالب خاص واسه نوشتن داری ( نمیخوااااای ایندفعه خاطره بنویسی ! مگه زوره آخه ؟! ) ، گاهی اسم و رسم وبلاگت ( اسمت زندانیه اما نمیخوای ایندفعه زندانی باشی و هزار تا هزارتا گاهی دیگه رو میکنی چارچوبت و بعد مث ماهی بیرون تنگ دست و پا میزنی که نمیخوام . از چارچوب خسته ام . از خودم نبودن خسته ام . از رل بازی کردن خسته م ....
حق داری . میری . خداحافظی میکنی . یه گوشه دیگه شهری میسازی . دیگه نمیخوای قانون بذاری که مثلا فقط حق داری آپارتمان بسازی . هر وخ دلت میخواد هر چی عشقت میکشه میسازی . دیگه واسه رنگ دیوارای شهرت محدودیت نمیذاری . هر وخ دلت میخواد با هر رنگی که عشقت میکشه میری دیواراتو میرنگی ! دیگه قانون نمیذاری که قانونای شهرت غیر قابل تغییرن . عوضشون میکنی . هر سال . هر ماه . هر هفته . هر روز . هر ساعت . هر دقیقه . هرثانیه .
امیدوارم تو اون گوشه ببینمتون دوباره . خواهشا اگه کسی فک میکرد منو میشناسه و از زوایای روحم باخبره بم بگه . به دو دلیل . هم میخوام کمکم کنه خودمو بفهمم هم واسه اون یکی گوشه !
بای بای !
جون کندنای ما واسه دیدن داربی !!!!
بازی ساعت دو ونیم شروع میشد . روز 4شنبه ، ما تا ساعت 3 و نیم تو مدرسه بودیم . زنگ آخر که مصادف با بازی بود ، هنر داشتیم ! من و یاسمینا و نسیم و روژان و رومینا و سبا و مرضیه و مریم و بیتا و حانیه و جهان داشتیم نقشه میکشیدیم که رئوف ( دبیر هنر ) رو بپیچونیم بریم بازی ببینیم ! بعداز کلی سرزدن به دفتر دبیران ، دیدیم نیومده !!!! وای ازاین بهتر نمیشد !!! ( جا داره اینجا از نسیم و یاسی و خودم (!) و دیگر بکسی که دعا کردن رئوف نیاد تشکرکنم ! )
ولی مشکل دیگه شروع شد ! بازیو کجا ببینیم ؟ اگه ناظممون ( حاجی ) اجازه نده بریم آزمایشگاه زیست یا فیزیک یا سمعی بصری ، چیکار کنیم ؟ گوشیامونم همه دست حاجی بود تا اینکه فهمیدیم روومینا ( این با رومینا فرق داره ! ) mp4ش رادیو داره ! داشتیم نوبت میگرفتیم که هر 10 دقیقه 2 تا گوشی هندزفری دست کدوم جفت باشه که در کلاس باز شد و حاجی قدم نحس ... ببخشید مبارکشو گذاش تو !
حاجی - خوب خانوم رئوف پناه نیومدن ! میخواین چیکار کنین ؟!
ما همه با هم – فوتبال ! فوتبال ! فوتبال !
حاجی ( با قر و فر و ناز ! ) – اگه بچه های خوبی بودین میذاشتم !
ما ( با تیریپ نادم و پشیمان ! ) – نه ! غلط کردیم ! شکر خوردیم ! تعهد میدیم ! به پاتون میفتیم ( هوووع ! )
حاجی ( با تیریپ مهربونی ) – همممم ! باید فک کنم !
ما – خانووم ! 10 دقیقه دیگه بازی شروع میشه ! فکر کردنتون 90 دقیقه طول نکشه ها !
حاجی- بشینین سر جاتون دیگه اه ! من برم فک کنم !
ما هم با وجود هیس هیس ـ رو اعصاب ـ مرضیه شروع کردیم با سوگند و شیوا ( تیم تشویق کن !) موج رفتیم و البته ما پرسپولیسیا ( من و حانیه و یاسمینا و نسیم و مریم و جهان و مرضیه و روژان و ملیکا و روومینا ) واسه استقلالیا ( سبا و رومینا و بیتا ) کری خوندیم و بلعکس ( که دیدیم کری کیا جواب داد ! )
بعد از 8 دقیقه ، حاجی اومد گفت :
- به صف میشین ، آروم و بیصدا میرین آزمایشگاه زیست ، کوچکترین صدایی بشنوم بیرونتون میکنم !
ما هم مسرور و خوشحال و شادمان و از این چرت و پرتا رفتیم تو .... ! تلویزیون اونجا برفکی بود و ما به هر زوری متوسل میشدیم که بفهمیم عادل جووووووون چی میگه ! کنترل هم دست حاجی بود و هی صداشو کم و زیاد میکرد . 2 دقیقه از بازی گذشته بود که در آزمایشگاه باز شد و بچه های 3/3 که ورزش داشتن با زیور ( دبیر ورزش ) ریختن تو . ما پرسپولیسیا ، گولاخ 3/3 هلیا رو چپوندیم بین خودمون و زل زدیم به بازی. البته تا نجواها و کری ها و فحش ها صداش درمیومد ، هیس هیس مرضیه و خفه شو و خشتکتو پاره میکنم هلیا ، تهدیدی برای اعصاب ، گلو وخشتک گرامیمون بود ! این وسط گاهی اجسام قرمز و آبی ای میرف هوا که با بررسیهای جعبه سیاه آزمایشگاه زیست ، معلوم شد متعلق به کاپشن قرمز نسیم و سویشرت آبی روومینا بوده !
خلاصه .. همینجور وسط زمین دراز کشیده بودیم و بازی میدیدیم که یه دفعه اون اتفاقی که نباید میفتاد افتاد و استقلال گل زد ... ما قرمزا خودمونو میزدیم و گریه میکردیم که یدفعه باوجود F*U*C*K گفتنای هلیا و خفه شو ها ... جیغ بنفش 3 تا از بچه های استقلالی رفت هوا و زیور و حاجی و صفایی اومدن تو ...
حاجی گفت : همه بیرون ! بی جنبه ها !
ما – خانوم ببخشید ! به خدا فقط 3 نفر جیغ زدن ! به خدا ما نبودیم ! به خدا گل زدن !
حاجی(با پوزخند )- گل زدن که زدن ! نوش جونتون !
خلاصه ... با تیپا انداختنومون بیرون و ما موندیم و اشک و طعم شکست و کری استقلال و اوقات تلخیامون بخصوص هلیا ...
از کلاس رفتیم تو حیاط و شروع کردیم نوبت گرفتن برا گوش کردن بازی با هندرفری روومینا که یه دفعه من و مریم و نسیم متوجه تجمع یه سری از دوما دم در اتاق نگهبانی شدیم و دویدیم ...
میگن خدا یه چیزی بخواد حتما میشه ، ما 3 تام تو اتاق نگهبانی با آقای صفی وآقای کاظمی و امیرحسین کوچولو و یه آقای دیگه تو اتاق نگهبانی و دوم ها پشت شیشه بازی رو میدیدیم ! یاسمینا و هلیا و مهدیه (بچه اسکله تو پست قبل ! )هم به ما ملحق شدن . این وسط من هی برمیگشتم ببینم حاجی نیاد سمت ما ! آخه دقیقا پشت ما زمین والیبال بود و حاجی و جمعه ای (ناظم دوما) داشتن میوالیبالیدن !!!!!
توجهتون رو به یکی از گفت و گو های جالب بین من و نسیم و مریم وسط اتاق جلب میکنم : ( با استایل مجری بی بی سی پرژن بخونین !)
مریم – گل اول آفساید بود ! زمین کج بود !
من – بابا مریم دلیل غیر منطقی نیار دیگه !
مریم – منطق پنطق رو ول کن ! تو باس از تیمت دفاع کنی
نسیم – راس گفتی مریم ! شیب زمین معلومه !
من – ببند گاله رو بابا !
اون وسط آقای صفی بچه گیر اورده بود :
- بچه ها برین بیرون ، میخوام تلویزیون رو بیارم بیرون !
یاسمینا و دوما هم خر شدن :
- آخ جون ! بچه ها بیاین بیرون تلویزیون بیاد بیرون !
من و نسیم و مریمم که بزرگتر از این حرفا بودیم (!) گول نخوردیم و موندیم همونجا !!! آقای صفی هم که دید دستش رو شده و حناش رنگ نداره دست از پا درازتر بیرون در نگهبانی مسابقه رو دید !
همینجوری پیش میرف که رسیدیم به خطای قبل از گل اول پیروزی ... اون خطا خطای محض بود اما داور نگرفت یعنی اگه اون خطا انجام نمیشد ، گل بود . در این لحظه دوربین لانگ شات رفت رو صورت علی دایی که داشت موهاشو میکند ! ما هم اون وسط : داورو خریدن ... داورو خریدن !!! آقای کاظمی هم پروند : اگه پرسپولیس گل بزنه ، مدرسه میره رو هوا که ...
گـــــــــــــــــــــــــــــــــــل !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مدرسه رف رو هوا ، اتاق نگهبانی به لرزه در اومد و جیغ ما تن همه رو لرزوند ... فقط میدویئیدیم و همدیگه رو بغل میکردیم و داد میزدیم : گل !!!!!!! گلی که برای ما آغاز جنگ برای پیروزی بود و برای استقلال هم همینطور ...
این گذشت و من و هلیا و نسیم رفتیم سمت اتاق نگهبانی که ... بله ! ما رو راه ندادن !!!! گفتن حاجی میفهمه و اینا !!!!! ما هم پشت پنجره میله دار اتاق نگهبانی ، عین زندانیها ، بازی رو میدیدیم !!!!!! خلاصه ... نیمه اول تموم شد !!!!!!!!!!!!!!! ما فقط میدوئیدیم و میزدیم قدّشو و میشادیدیم !
نیمه دوم بازی هم بعد از زنگ بود و اتفاق خاصی نیفتاد جز اینکه :
طلسم شکسته شد و لیاقت پرسپولیس نشون داده شد ....
پ.ن : خداییش دستم شیکست ! ای تو روح اونیکه نظر نمیده اینجا !!!! به قول دبیر قرآنمون : مادر زنده !!!!
خوب دیگه !
بای !
سلام ! بچه ها به یه نتیجه ای رسیدم ! دیدم نوشتن پستی مث پست اول و البته خوندن یه همچین پستی ، هم واسه من و هم واسه دوستان یه خورده مشقت باره !!!! از این به بعد سعی میکنم بیشتر مینیمال بنویسم و فقط چیزای مهمو !!!!!!
اولا اینکه امتحانا رو گند زدم ! البته تو کارنامه فقط 4 تا زیر 19 دارم ، ریاضی و عربی و هنر و شیمی !!!! اما این نتیجه بخصوص عربی واسم خیلی زور داره خوب !!!!
بعدش اینکه خیلی کار سرم ریخته ، کارای کامپیوتری کارسوق گروه مشهد مال منه . تکمیل تحقیقات + درست کردن آرم مشهد + پاورپوینت + کلیپ + پوستر + کارای فتوشاپی + بروشور + دعوت نامه مال منه . این دبیر جغرافیه هم (سهرابی ) منو کرده مسئول هماهنگی بچه های مشهد ! شنبه هم آزمون جامع دارم منم هیچی نخوندم !!!!!
تازه تصمیمم گرفتم برم انسانی بخونم !!!!! یعنی اگه دبیرستان فرزانگان1 انسانی بذاره ، حتما میرم انسانی ! از درسای انسانی همشو دوس دارم بخصوص ادبیات + جامعه شناسی + تاریخ + سیاست + فقه ( آخی ! چقدر بم میاد ! منی که وقتی میرم بیرون آستینام تا آرنج بالاس ، موهام از جلو و وسط و عقب بیرونه ، مانتوی زیر زانو و گشادم ندارم!!! ) + فلسفه !!! فقط عربی و جغرافی میمونه که با اونام میشه کنار اومد دیگه !!!!
راستی ، یه دختره داریم تو کلاسمون اسکــــــــــــــــــــله ها ! در حد بنز !! خرنویس + خرخون + فیلم کره ای بین + اسکیت سوار رو اعصاب !!!!! 4شنبه هفته پیش ، جلو مسئول آموزش و دبیر هنرمون ، برگشته میگه : خانم ، این عاشق خانم قاسمیه !!! مسئول آموزشه هم همچین نگام کرد که انگار میخواس منو بخوره !!!!! حالا گمونم صفایی ( مسئول آموزش دیگه !! وای ! یه حرف رو چقدر باید تکرار کرد آخه :(( !!! ) یا دبیر هنره به قاسمی گفتن و قاسمی هم بدش اومده !
اه ! خوب من قاسمی رو دوست دارم !!! چیکار کنم !!!! جااااااااان ! خیلی خوبه !!!! وای بالا برگه ادبیاتم نوشته :" جاااان" ! یه جا هم نوشته بودم : "به پایان آمد این آزمون ، حکایت همچنان باقیست" نوشته " سعادتیست ! " خیلی جیگره ! تازه فهمیدم که کتاب هم نوشته ، منیژه قاسمی فرده اسمش ! اگه کسی میشناختش ندایی چیزی بده !
وای ! از همه مهمتر ! بازی استقلال پرسپولیسو دیدین ؟! دیدین سوراخ شدن ؟! دیدین چقدر قشنگ بود ! جاااااان ! عادل میگف این بازی به تساوی نمیکشه ! خداییش گلای پرسپولیس خیلی گولاخ بودن ! گل استقلال که مجیدی تک به تک با دروازه بان بود ! گل زدن تو اون موقعیت کاری نداشت والله ! ولی گل اول ما که کل خط دفاعی استقلال جلو نوروزی بودن ، گل دوم هم فاصه کریم باقری با طالبلو و دروازه خداییش زیاد بود ! هرچند تو اون بازی حرصم از حقیقی دراومد ! مرتیکه فقط بلد مو درس کنه !!!!
گزارش جون کندنای ما رو واسه دیدن بازی تو مدرسه تو پست بعدی میذارم ! خب ... فعلا بای !!!!
سرمقاله : نخستین ( هوووع ! )
شماره هفته نامه منم پابلیش شد تو سایبر ، بلاگفا ! خوب ، اینم از این ! ببینید و تعریف کنید !
جدا از این مقدمه چینیه ! این هفته به این نتیجه رسیدم که من و هی رشته ای آبمون تو یه جوب نمیره الّا ادبیات ! هر چند که باس تو دبیرستان تجربی بخونم (چون دبیرستان تیزهوشان انسانی نداره و منم که تیزهوشانو نمیولم ! ) و کنکور انسانی بدم! ای خداااا ! ولی خوب من دیگه هیچی دیگه رو دوس ندارم ! میشینم بکوب میخونم تا دکترای ادبیات بگیرم ! بعدشم دست خداس ( منحرف ! من کی کفتم شوهر ؟! ) ![]()
نت گردیها : امروز کانکتیدم چند تا آهنگ از جاستین بیبر دانلود کنم . ساعتای 3 کانکت شدم . یعنی لعنت به هرچی اینترنت دیال آپه ها ... اعصابم داغون شد هیچی نتونستم دانلود کنم
. همه نصفه نصفه . رنگ زده شد به قیافم بسکه هی سرچ کردم و هی نصفه اومد . /اخرش دیگه بیخییل شدم . یه سر زدم به وب پریسا و فائزه (از دوستای گلم )و کلاسمون ( 2.2 پارسال ! http://parlemane2-2.blogfa.com ) و دختر ترشیده (که خداحافظی کرد و رفت. حیف شد. تو کل نت مثلش نبود) و بچگیها. یه کمم سرچ کردم واسه عکسای جاستین و هیلاری داف و بریتنی و آوریل ( که واسه آوریل چیز جدیدی پیدا نکردم . )
. یک دفعه یاد توایلایت (twilight) جااااان ! افتادم و رفتم دنبال عکسای بازیگر نقش امت کالن که فهمیدم اسم اصلیش کلان لاتز (Kellen Lutz ) ـه ! وای خیلی جیگره
. یکی این یکی جاستین ! یه نظرسنجی هم پیدا کردم که رابرت پتینسون هات ( داغ ، جذاب و خودتون بعدیشو حدس بزنین ! ) تره یا کلان لاتز ! اکثرا هم گفته بودن کلان لاتز ! من که نمیفهمم این ملت بیکار واسه چی رابرت پتینسون غش و ضعف میرن ! ( الان سبا و رومینا میفتن دنبالم!) چند تا از عکسای جاستین و کلان رو هم میذارم که خزشون کنین ( به قول آرش بچگیها ! )
کلان :جاستین :
بعدشم رفتم لیریک آهنگ گرفتم . پاپاراتزی (paparazzi ! کسی معنیشو میدونه بگه ! تو خماریشم ! )و Nothing else I can say لیدی گاگا ( که از آلبوم fame ش این دوتا و love game و پوکر فیس رو دوست دارم ! بقیش چرنده! ) ، breaking the habit لینکین پارک و love story تایلور سویفت .تو ادامه مطلب میذارمشون ! و البت لیریک '' این چیه '' تهی !
X شنبه نامه : قبل از امتحان املا و بعد امتحانای دیگه ، من و رومینا و سبا و نسیم و جهان و یاسی و چن تا دیگه میشستیم چشمک بازی میکردیم ! گواردیولا میشد چشمک ، کریس جوووون
میشد کارآگاه و بقیه م میشدن چشمک ! بسی می خندیدیما ! هر وختم ریکاردو و جرارد میفتادن بهمون غش و ضعف میرفتیم !
4 شنبه روز باحالی بود ! کلی فک زدیم با این رومینا و سبا ! زنگ زبان free بودیم ( بابا اینگیلیش ! ) رفتم پیش رهسپار ( این دبیر زبانه ! ) گفتم sorry teacher ( منم مودب! ) شما خانم کوچکی رو میشناسین ؟! (خانم کوچکی مامان آبجی سارامه ! ) گفت بله ! من یکدفعه کف کردم !
گفتم : Teacher اهمم میشه بتون بگم خانم رهسپار – اینجا رهسپار ش غره رف ! منم حساب کارمو کردم ! - گفتم :
من - خانم کوچکی دخترشونُ میاورد مدرسه ؟! سارا دخترشو !![]()
رهسپار - آره ... چطور مگه (این طفلیم کف کرده بوذ ! (![]()
من ( در حال پوزخند زدن به سبا و رومینا ! ) - دخترش خواهر منه و خیلی دوسش دارم وخیلی دوسم داره و اینا ! ![]()
رهسپار(درحال غلیان احساسات ! ) - جدا !؟ از کجا شناختیش ؟!![]()
من - خانم تو نت و اینا !![]()
یک کم دیگه م شر گفتیم که رهسپار گفت :
رهسپار - خوب .. خونه همم میرین ؟![]()
طفلک نمیدونست مامان من بردن اسم سارا و داشتن هرگونه تماس باهاشو ممنوع کرده ! ![]()
جااااااااااااان ! ملت قراره تعطیلات بهمن با خانم قاسمی - دبیر جیگر ادبیاتمون
- بریم کافی شاپ سپید سیاه تو انقلاب ! پایه هاش دستا بالا !
خیلی دوست دارم این قاسمی رو ! خیلی خوبه ! عشقه ! جیگره !
آخرین اخبار : خبر داغم : موبایل جیگرمه ! این چهارمین موبایلمه و سومی تو امسال ! اولی که اوایل اول راهنمایی ( چقذه اول داشت ! ) گرفتم w300 سونی بود . تابستون امسال باسه تولدم w980 سونی رو گرفتم ! یک هفته بعد خریدنش گمش کردم ! مرداد با پول خودم viewty LG ke990 گرفتم . اونو سر دوست پسر داشتنم از دست دادم و خراب شد ! الانم میخوام دوباره w980 بگیرم ! خیلی خوشگله نامرد ! تابستون 190 خریدمشا الان شده 230 ! بعد اینا هی زر میزنن تورم کم شده ! آره جون عمتون ! به قول حانی اینا تورمو نسبت به موقع خودشون میگن نه موقع خاتمی (جوووووون!)
... بگذریم . خلاصه موبایل و اینا !
بخش ورزشی : این هفته هفته رئال نبود ! اصن فکر نمیکردم 5 امتیاز از بارسا عقب بیفتیم
! آخ که چقدر من و یاسی و رووومینا (این رو اسمش حساسیت داره ! بش بگیم رُمینا بش برمیخوره! ) از رومینا (دختره 20 بگیرِ حرص درار ! ) و سبا و نسیم متلک شنیدیم ! خدااا ! ولی اشکال نداره 1 به قول خودمون موقع بازی های والیبال و بسکت مدرسه : تیم ما قطره چکونه اولش آوانس میده بعد میچکونه !!!!!
بایرلورکوزن هم که صدر جدولی شد تبریک به فیضی !
اما از طرف دیگه پرسپولیس به معنای واقعی ریــــــد ! 4-1 اونم با شاهین ! خدایا آدم به کی بگه ؟!طفلی واسه علی دایی ( چشمک که بازی میکردیم این هی به من میفتاد ! مرتیکه خوره ! ) خیلی بد شد !
بخش درسی: این هفته امتحانامون تمومید ! فقط مونده این امتحان گند پرورشی ! تا صفحه 57 یک جزوه مسخره راجب دوست باب و ناباب و حقوق چشم ( مرتیکه هییییییز ! ) و ارتباط با خانواده ( من هفته ای 2 بار جیره فحش دادن به مامانمو دارم ! یکی اون میگه یکی من ! ) بخونیم (که چقدم گوش میکنیم به حرفش !) ! خداایا !
نمره هامونم تو بعضی امتحانا دادن ! اصن فک نمیکردم انقد برینم ! ریاضی : 17.25 ! فک کن ! ریاضی و فیزیک و عربی و حرفه رو یعنی فقط ریدم ! پایین 19 شدم ! ای خدا ! چرا این معلما درک نمیکنن من اگه معدلم پایین 19.5 بشه تابستون نمیتونم هیچ کلاسی برم !!!! خدای من ! ![]()
راستی سر زنگ حرفه ، بیکاریدیم ! نشستیم با طالب پور ، دبیر حرفه ـه صحبت کردیم ! راجب چی : راجب پسرا و شوهرا و بازیگرای مرد خوشگل ! کفمون بریده بودا ! فک کن دبیر حرفه ت برگرده بگه " آره من تو کوچه ، خیابون پسرای زیادی مبینم که ازشون خوشم میاد ! به شوهرمم میگم ! تازه شوهرمم که دختر خوشگل میبینه به من میگه
! " فدای این وفا و عشق و علاقه این 2 تا شترمرغ عاشق ! اینا باس بجای ما پرورشی ، حقوق چشمو امتحان بدن! تازه از زیر زبونش کشیدیم که بله ... از دانیال عبادی و رضا گلزار خوشش میاد ! آدم قحطی بود والله ! آخرشم به این نتیجه رسیدیم که اگه زن بگه این پسره چه خوشگله ، مرد کاری نداره اما اگه مرد بگه این دختره چه خوشگله ... انا لله و انا الیه راجعون ! صلوات !
بخش فلسفی
: چن روز پیش داشتم به موضوع "درک " فک میکردم ! اینکه وقتی به یکی میگم درکت میکنم یا میگم درکم
نمیکنی ، این درک یعنی چی ؟! یعنی من تورو میفهمم ؟! یعنی چی تو میفهمم ؟! مشکلتو ؟! چجوری ؟! خب 2 حالت داره ! یک اینکه خودت تجربه شو داری و 2 اینکه تجربه شو نداری ! اگه داری ، که گذشته و تموم شده ! مطمئنا شرایطتون هم مث هم نبوده ! پس مشکلتونم مث هم نیس ! پس چی ور میزنی درک میکنم ! اگرم تجربه شو نداری ، که دیگه نور علی نور ! برو کشکتو بساب حاجی جوون ! نتیجه فلسفی : هیچکی هیچکیو نمیدرکه !
مکالمه هفته : برین بخش درسی ، همون موقعی که زنگ حرفه داشتیم راجب مسائل +18 میحرفیدیم ( آخی ! میبینین ما چقدر مثبتیم ! ) برگشتم به معلمه گفتم :
ستایش : خانم چن روز پیش از بابام پرسیدم عید کجا میریم ، گف هرجا مامان بگه ! منم گفتم زذ – زن ذلیل – 2010 ! بابامم گف زن ذلیلی افتخاره ! منم گفتم : اه اه ! مایه ننگ مردایی ! مرد باس جذبه داشته باشه ( ودستامو به نشانه نوازش کمی ناملایمانه تکون دادم ! )![]()
طالب پور: خوشبحال مامانت ! مرد باس زن ذلیل باشه ! موش باشه ! ![]()
من : نه ... من از مرد جذبه دار خوشم میاد ! ![]()
طالب پور : ایشالله شوور خودت هر روز با کمربندت بزنتت ، نذاره دکترای ادبیات بگیری ، میفهمی ( میفتیم به شکر خوردن !)![]()
تارنوشت هفته : این وبلاگ کلاسمونه که توصیه میکنم بش مراجعه کنید . البت نه کلاس امسالمون ، 2.2 پارسال که پایه ترین کلاس بود : منتظریم : http://parlemane2-2.blogfa.com
خنده هفته : طرف آذربایجانیه ، میره کنسرت فیلارمونیک اتریش ، آهنگ تموم که میشه بلن میشه داد میزنه : یاشاسین آذربایجان ! آفرین همشهری ! بعد کنسرت ، نوازنده مربوطه(!) میره به آذربایجانیه میگه : از کجا فهمیدی من ترکم ؟! آذربایجانیه میگه :آخه همه نوازنده ها قبل اینکه بشینن صندلی رو میکشیدن سمت پیانوشون شما پیانو به اون سنگینی رو کشیدی سمت خودت ! ![]()
عکس هفته : عکس خیلی خوشگلی که این هفته واستون میذارم ، عکس باحالیه که چون بزرگه برین ادامه مطلب !
دانلود هفته : یه فایل آپ میکنم واستون ، فایل ورد شعر کوچه
فریدون مشیریه ! با چن تا عکس و اینا ! حتما دانلود کنین ! مغسی ! http://www.iranianupload.com/download.php?file=441669-________.docx
کتاب هفته : نمیدونم کتاب "شاهدخت سرزمین ابدیت " آرش حجازی رو خوندین یا نه . توصیه میکنم حتما بخونینش ! آرش حجازی که معرف حضور همه هس ! مترجم کتابای پائولو کوئلیو و کسی که قتل ندا آقا سلطانو انداختن گردنش ! وای ! این اثر یه شاهکاره ها ! " من یه قصه م ، تو یه قصه ای ، ما یه قصه ایم ، دنیا یه قصه س .... " بخونین تا بفهمین ! انتشارات کاروان!
داستان کوتاه هفته : مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است...
به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد. به اين خاطر، نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت. دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله 4 متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد، همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد.آن شب همسر مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد "عزيزم، شام چي داريم؟" جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: " عزيزم شام چي داريم؟" و همسرش گفت:"مگه کري؟! براي چهارمين بار ميگم؛ خوراک مرغ!!"
حانیه نامه : جدا از تموم دعواهای 10 دقیقه ای که این هفته با حانی داشتم ، تونستم راضیش کنم که واسه دبیرستان نره دبیرستان 2 که من تنها شم ! خوشبختانه راضی شد ! ایشالله میاد تجربی و اینا دیگه !
لیریک هفته : به جز لیریک هایی که تو ادامه مطلب میذارم ، لیریک My Immortal از evanescence خیلی قشنگه که حتما واستون میذارمش . کاملا پر محتواس ( بر خلاف آهنگای Jonas Brothers ) :
I'm so tired of being here, suppressed by all my childish fears
And if you have to leave, I wish that you would just leave
Your presence still lingers here and it won't leave me alone
These wounds won't seem to heal, this pain is just too real
There's just too much that time cannot erase
When you cried, I'd wipe away all of your tears (chorus)
When you'd scream, I'd fight away all of your fears
And I held your hand through all of these years
But you still have all of me
You used to captivate me by your resonating light
Now, I'm bound by the life you left behind
Your face it haunts my once pleasant dreams
Your voice it chased away all the sanity in me
These wounds won't seem to heal, this pain is just too real
There's just too much that time cannot erase
(chorus)
I've tried so hard to tell myself that you're gone
But though you're still with me, I've been alone all along
When you cried, I'd wipe away all of your tears
When you'd scream, I'd fight away all of your fears
And I held your hand through all of these years
But you still have all of me, me, me
حسن ختام : شماره اول هفته نامه منم چاپید ! بعد از وبلاگای seti1375.blogfa.com و roozaneye-seti.blogfa.com خیلی وقته از دنیای سایبر بیرون کشیدم و مطمئن نیستم خیلی مطلبمم به دل نشسته باشه ! به خوبی خودتون ببخشید ! !!!!!
سلام !
بعد از 2 سال وبلاگ داشتن و تجربیات متفاوت ، به این نتیجه رسیدم که ترجیح میدم نه هر روز ، بلکه هرهفته چند تا پست بزنم و بنویسم از ستایش ، حانیه ، دوستای دیگه ، مدرسه فرزانگان 1 تهران ، و کسی که دوسش دارم ....
نظرات واسه من فقط حرفه و این حرفا نیاز به تایید دارن ... پس اکثر پستای من شاید بیشتر از 2 تا نظر نداشته باشن چون من فقط تعداد کمی رو تایید میکنم ، و هیچ ربطی به محتوا نداره . شاید یه پست که فقط شکلک داره رو تایید کنم اما یه پست 10 خطی رو نکنم . هر چی عشقم بکشه !
ستایش هستم و میتونید بم بگین ستی .دانش آموز سال سوم راهنمایی مدرسه فرزانگان 1 تهران ... بهترین دوستم حانیه عزیزم . 1 برادر 7 ساله به اسم امیررضا دارم . یه دل پر از درد ، نمره های معمولی ، عشق کتاب ، متنفر از ورزش و ...
کم کم میفهمین کی هستم و شخصیتم چجوریه ! تا اون موقع ... منتظر باشین !!!!
بای دوستان !

